1396-06-06 00:43:27 نقد و تحلیل تعداد بازدید :123 پرینت
نگاهی به نمایش «اتاق ۱۲۱۶»
رونویسی هنری یا اقتباسی از اقتباس ادبی؟!

سایت نسخه هنر- امین سلیمانی فارسانی

نمایش «اتاق 1216» کاری به نویسندگی و کارگردانی کیوان صباغ از خراسان رضوی در بیست و پنجمین جشنواره تئاتر سوره روی صحنه رفت. این نمایش در اختتامیه این دوره از جشنواره تئاتر سوره و در میان جوایزی که به خود اختصاص داد جایزه نویسندگی را نیز دریافت کرد. اما نمایشنامه‌ای که جایزه رتبه برتر بیست و پنجمین جشنواره تئاتر سوره را از آن خود کرد نمایی از یک فیلم ساخت هالیوود را در ذهن یادآور می‌سازد. فیلمی روان‌شناسانه، به کارگردانی «مارتین اسکورسیزی» که در سال ۲۰۰۹ ساخته شده و در ۱۹ فوریه ۲۰۱۰ اکران شد. در این فیلم «لئوناردو دی کاپریو» همانند سه فیلم قبلی اسکورسیزی یعنی «دار و دسته‌های نیویورکی»، «هوانورد» و «رفتگان» در نقش اول حضور دارد.

فارغ از بازی خوب «دی‌کاپریو» در این فیلم باید سراغ داستان آن برویم. فیلم سینمایی «جزیره شاتر» اقتباسی از رمانی با همین نام نوشته «دنیس لهان» در سال ۲۰۰۳ است. داستان «جزیره شاتر» نوشتهِ اقتباسیِ اسکورسیزی به لحاظ زمانی  در سال ۱۹۵۴ شکل می‌گیرد. این فیلم داستان دو مارشال ایالات متحده، به نام «تدی دانیلز» که «لئوناردو دی‌کاپریو» ایفای نقش آن را به عهده دارد و همکار جدیدش به نام «چاک ایول» با بازیگری «مارک رافالو» است.

جزیره شاتر مکانی است در «نیو انگلند» و در نزدیکی «بوستون» که در جنگ‌های داخلی آمریکا به عنوان یک پادگان از آن استفاده می‌شده و این لوکیشن اصلی فیلم است که محل نگهداری بیماران روانی خطرناک یا به قول داستان، تیمارستان نگهداری مجرمان دیوانه است. جزیره شاتر مقصدی است بدون بازگشت و این گونه تصور می‌شود که اینجا آمدن یعنی به جهان دیگری پا گذاشتن و در آن بودن احساس ترس از فضاهای بسته را ایجاد می کند. در نمایش «اتاق1216» نیز نمایی از اتاق مجلل یک هتل در مشهد را نشان می‌دهد همراه با مردی که بنا به دلایلی خود را در آن حبس کرده است و برای خروج از اتاق ترسی بر دل دارد.

اولین تصویری که در این فیلم می‌بینیم یک کشتی است که از بین مه هویدا می‌شود و بدنه‌ای به رنگ فولاد دارد و این‌ها در کنار هم بعلاوه موسیقی متن و هوای ابری که کل این تصویر را احاطه کرده سردی را به ما منتقل می‌کند. به دنبال آن به داخل کشتی وارد می‌شویم و با دریازدگی و تهوع و استفراغ شخصیت اول فیلم مواجه می‌شویم. اسکورسیزی از همه عناصر زیباسازی فیلم یعنی موسیقی متن، دکوپاژ و صحنه آرایی، فیلم‌برداری ماهرانه، دیالوگ‌ها و جلوه‌های ویژه استفاده می‌کند. به این ترتیب حسی مشمئز کننده، رمز و رازگونه، اسرارآمیز و ترسناک را به مخاطب القا می‌کند و تا آخر این فضای سرد وجود دارد. آنقدر ماهرانه مخاطب درگیر این اختلال احساسات می‌شود که بدون اینکه هم‌ذات پنداری اتفاق بیفتد داستان فیلم را دنبال می‌کند. وی از تمام توان خود برای بازی با ادراک مخاطب نیز استفاده می کند. در این شرایط ما متوجه مجهولی در این فیلم می‌شویم که نمی‌دانیم دقیقا چیست و در کجای داستان باید دنبالش بگردیم.

تدی «دی‌کاپریو» نام خیالی است که وی برای خود انتخاب کرده است. در حالی که نام اصلی او که در پایان فیلم مشخص می‌شود «آندور» هست.  «تدی» در سفر کاری خود به این تیمارستان مدام با همسرش در ارتباط است. با او حرف می‌زند و پاسخ‌هایی هدایت کننده از او می‌شنود. هر گاه هم که می‌خوابد با کابوسی از همسر و فرزندان خود مواجه می‌شود.

داستان رمان نوشته شده به قلم «لهان» نیز درباره مارشالي از بوستون است كه برای تحقيق درباره فرار يك بيمار رواني به جزيره شاتر می‌رود تا در بيمارستان روانی ‌آنجا به همراه همكارش، چاك، تحقيق كند. بيمار روانی‌ای كه متهم است سه فرزند خود را به قتل رسانده؛ اما ماجراهای عجيب بيمارستان تدی، يعني همان مارشال اف بی آی را به اين نتيجه می‌رساند كه مسئولان بيمارستان آزمايش‌های خطرناكی را بر روی مغز بيماران آنجا انجام می دهند و همچنين مانع خروج وی از جزيره می شوند

اما در پايان درمی‌يابيم كه «تد» يا همان «آندرو» بيماری است كه دو سال در جزيره اقامت داشته و مسئولان بيمارستان برای ياری به وی او را آزاد گذاشته‌اند تا خود را پليس بوستون تصور كند و سفر خيالی خود را برای يافتن قاتل همسرش آغاز كند. در واقع همسرش را خود به قتل رسانده است. چرا که همسرش سه فرزندش را در رودخانه غرق كرده است. «آندو» در نهایت تسلیم تیم روان‌پزشکی داستان می‌شود و با مشکلات پیش آمده کنار می‌آید.

اما نمایش «اتاق 1216» نیز شباهت سکانس به سکانس با فیلم جزیره شاتر دارد. نمایش با صدای پرواز هواپیما و سقوط آغاز می‌شود. مردی به نام حامد دست‌هایش را مثل حالت پرواز هواپیما در بازی‌های کودکانه باز کرده است و لبه پنجره اتاقی در یک هتل مجلل ایستاده است. گویا می‌خواهد خود را به پایین پرتاب و یا ترس و دلهره سقوط را امتحان کند. که ناگهان خانمی از خدمه هتل پس از کوبیدن‌های مکرر به درب اتاق به گمان اینکه کسی در اتاق نیست وارد می‌شود. صدای جیغ خدمه هتل حال حامد را سر جای خود می‌آورد و با تعجب وارد اتاق می‌شود. این آغاز بهانه‌ای برای ورود شخصیت زن داستان و ایجاد رابطه با حامد است.

حامد که از ترس پلیس بنا به دلایلی که در طول اجرای نمایش فقط اشاراتی به آن می‌شود خود را در اتاق حبس کرده است تنها با شخصی به نام شکیبا که مدیر و صاحب هتل است ارتباط دارد. شکیبا از دوستان سال‌های دور حامد است و حامد اعتماد بسیاری به او دارد. هر گاه حامد با شکیبا در جریان نمایش قرار دارند حضوری از خدمه زن که خود را به نام نازنین برای حامد معرفی کرده است وجود ندارد. همچنین در مواقعی که نازنین نقش موثری دارد در صورت ورود شکیبا به داستان با بهانه‌ای از صحنه خارج می‌شود.

روایت داستان کم کم مخاطب را از بیماری روحی حامد با خبر می‌سازد. او به خوردن قرص‌هایی که معلوم نیست چرا استفاده می‌شوند عادت دارد. اما حالت‌های روحی نامتعادل وی در واکنش‌های بازیگر نمایان است. همچنین شکیبا که مردی چاق، قد بلند و خوش تیپ است در داستان نمایش «اتاق 1216» به نوعی نقش «چاک ایول» در فیلم «جزیره شاتر» را برای حامد دارد. چرا که «چاک ایول» در این فیلم از روابط دوستی خود با «تد» برای بهبود وضعیت روانی او کمک می‌کند. در این نمایش هم شکیبا با ترفندهایی سعی به بیان واقعیات به حامد و تسریع بهبود بیماری وی دارد.

آنچه موجب دیوانگی حامد در داستان نمایش «اتاق1216» شده است در ابتدا تنها فرار از یک اختلاص بزرگ به نظر می‌رسد که موجب عدم تمرکز و آرامش روحی او شده است. اما روایت داستان حکایت از یک اتفاق ناگهانی و غیر منتظره برای همسر و بچه حامد دارد. حامد نیز همانند «دی کاپریو» در فیلم سینمایی «جزیره شاتر» به دلیل مرگ ناگهانی همسر و فرزندش به نوعی بیماری روانی مبتلا شده است. همچنین دقیقا عین «دی کاپریو» در فیلم مذکور دنیایی خیالی برای خود ساخته است. «دی کاپریو» مدام با همسر و فرزندانش در ارتباط است. حتی گاهی با او تلفنی در تماس است. این در حالی است که همسر وی چند سالی پیش توسط خودش به قتل رسیده است. حامد داستان نمایش «اتاق 1216» نیز در دنیای خیالی خود با همسرش تلفنی تماس می‌گیرد و پیگیر حال اوست.

شباهت دیگر داستان نوشته صباغ با فیلم ساخته «اسکورسیزی» در محصور کردن شخصیت اصلی داستان است. جزیره شاتر جایی است که با هیج کجای دنیا نمی‌توان ارتباط برقرار کرد. همچنین تمامی راه‌های خروج از جزیره به شیوه‌های گوناگون مسدود شده است. «اتاق 1216» در هتلی مجلل نیز از هر گونه وسیله اتباطی با دنیای خارج از آن محروم است. تلفن و تلویزیون آن عمدا قطع شده و موبایلی که حامد گاهی با آن به اکرم که همان نازنین است تماس می‌گیرد اصلا سیم‌کارت نداشته و حامد در خیالات خود با او صحبت می‌کند.

اما آنچه نمایش صباغ را نسبت به فیلم محصول سینمای هالیوود متمایز می‌سازد، مکان هتل و تنها روزنه ارتباطی حامد با دنیای بیرون از هتل است. اتاق «1216» متعلق به هتلی در مشهد مقدس است که حامد طراح معماری آن بوده و با نازنین در واقعیت در همین هتل آشنا که منجر به ازدواجشان شده است. اتاق 1216 پنجره‌ای رو به گنبد طلایی حرم رضوی دارد. پنجره‌ای که نور امیدی برای بهبود حامد از وضعیت موجود است. چرا که در نهایت شخصیت اصلی داستان با رساندن خود به حرم امام رئوف(ع) متحول و دگرگون می‌شود. به همراه این دگرگونی روحی، در راه بازگشت به هتل روزنامه‌ای تهیه می‌کند. روزنامه‌ای که تاریخ آن توجه حامد را به خود جلب می‌سازد. چرا که حامد از سال 91 دچار بیماری‌های روحی شده و این روزنامه سال 96 را نشان می‌دهد.

حامد بر خلاف «دی‌کاپریو» در فیلم «جزیره شاتر» خود مستقیما دست به قتل همسرش نزده است. اما خود را مقصر دانسته و دچار حالات دیوانگی و مخدوشی روح شده است. حامد به دلیل دست داشتن در یک فقره اختلاس سنگین و عمل پولشویی و نوعی پاپوش ساختن برای وی، مجبور به فرستادن اجباری همسر و فرزندش به یکی از کشورهای اروپایی می‌شود تا خود که ممنوع‌الخروج است در موقعیتی مناسب به آن ها بپیوندد. اما هواپیما هیچ گاه به مقصد نمی‌رسد و همسرش به همراه فرزند او به دنبال سقوط آن هواپیما کشته می‌شوند. این موضوع حامد را معذب ساخته و عقل و منطق را از وی سلب کرده است.

پایان نمایش با خداحافظی حامد از نازنین یا همان اکرم همراه است. در این وداع حامد ضمن قبول واقعیات و کنار آمدن با مشکلات برخی ابهامات نمایش را برای مخاطب روشن می‌سازد. یکی از آن ها رفع اتهام از پاپوشی است که برای وی در آن اختلاس ساخته شده بود. گویا متهم اصلی مدت کوتاهی بعد از سانحه هوایی هواپیمای حامل همسر و بچه حامد خود را به ارگان‌های مربوطه معرفی می‌کند. همچنین نمایش با جمله‌ای از سوی حامد به نازنین به پایان می‌رسد که معنا و مفهوم آن رهایی حامد از چنگال بیماری روانی خود به برکت وجود امام رضا(ع) است. حامد در پاسخ به نازنین خیالی که می‌پرسد «چه زمانی دوباره به این اتاق و ما سر می زنی؟» می‌گوید: «در این اتاق همیشه برای من بسته شد».

نمایش «اتاق 1216» کارگردانی و داستانی قوی دارد. اما آنچه قابل تامل می نماید شباهت بسیار داستان به فیلم «جزیره شاتر» است. این فیلم که خود اقتباسی از یک رمان است بار دیگر مورد اقتباس این نویسنده مشهدی قرار می‌گیرد. گاهی نیز برخی قاب‌ها و تصویرهای نمایش آنچنان به سکانس‌های فیلم «مارتین اسکورسیزی» نزدیک است که از اقتباس فراتر رفته و به رونویسی هنری شباهت می‌یابد.

به هر حال صباغ به عنوان یک نویسنده اهل خراسان رضوی توانست هم در مرحله منطقه‌ای جایزه بهترین نمایشنامه را به خود اختصاص دهد و هم در مرحله نهایی و میان آثار تهرانی که انتظار بیشتری از آن‌ها داشتیم به جایزه برگزیده نمایشنامه‌نویسی بیست و پنجمین جشنواره تئاتر سوره دست یابد. اینکه صباغ توانسته چنین نمایشنامه خوبی با هر گونه برداشت از داستان‌های دیگر و فیلم‌های سینمایی بنویسد نشان از توانایی اوست. اما سوال و ابهامی که پیش می‌آید این است که اگر صباغ توانایی تبدیل یک داستان خارجی به چنین نمایشنامه‌ای را دارد چرا رمان‌ها و داستان‌های ایرانی را دست‌مایه نگاشته‌های خود قرار نمی‌دهد؟ آیا رمان‌های ایرانی که امروزه با وجود کمبود سرانه مطالعه مردمی، تعداد قابل توجهی از آن ها با استقبال خوبی از جانب عموم مردم مواجه است قابیلت پرداخت نمایشی ندارد؟ آیا اقتباس از آثاری که نوشته قلم نویسندگان ایرانی است سخت و دشوار است؟ یا توانایی لازم برای پرداخت نمایشی از آثاری که با زمینه‌های سنتی و بومی خودمان همراه است را نداریم؟ یا شاید هم مثل همیشه «مرغ همسایه غاز است»؟

نظرات هیچ نظری ثبت نشده است
ارسال نظر
نام شما :
آدرس ایمیل :
متن نظر : *
کد امنیتی : *
نسخه هنر
انجمن تئاتر سازمان بسیج هنرمندان
نمایش‏های روی صحنه
نسخه هنر در تلگرام